فرق رفاقت دخترا و پسرا

فرق رفاقت دخترا و پسرا:
یه زن شب نمیاد خونه فردا صبح که میاد شوهرش می پرسه کجا بودی؟می گه خونه یکی از دوستام.مرد به ده تا از صمیمی ترین دوستای زنش زنگ می زنه همشون انکار می کنن وحتی یه نفر هم گردن نمی گیره.
یه شب یه مرد نمیاد خونه فردا صبح زنش می پرسه کجا بودی؟می گه خونه یکی از دوستام بودم.زن به ده تا از صمیمی ترین دوستای مرد زنگ می زنه هشت تاشون تایید می کنن که مرد شب پیش اونا بوده ودو تای دیگه هم تاکید می کردن که حتی همین الانم پیش ماست ولی به هزارو یک دلیل نمی تونه حرف بزنه.

به اصفهانیه می گن شیرین تر از عسل چی خوردی می گه ترشی مفتی.

نرگس هم تموم شد : بهروز با نسرین . نرگس با احسان . سمانه با هدایت . زهره با مجید . اسماعیل با پری و اعظم هم با شوکت رفت...............فقط....فقط.....تو موندی با رستم!


نمیگم که برام قدر یه دنیا عزیزی چون دنیا یه جایی تموم میشه...
نمیگم که مثل گلی چون گل هم یه روز پژمرده میشه...
نمیگم که سیاهی چشامت مثل شب پر ستاره است چون شب هم پایانی داره...
نمیگم مثل آب پاک و زلالی چون آب همیشه پاک نمی مونه...
نمیگم دوست دارم چون که........ من اصلا دوست ندارم

نکردم در این دنیا گناهی . فقط کردم به چشمانت نگاهی . گناه من اگر باشد نگاهی
مجازاتم کن هر طور که خواهی .....

هواپیما داشت سقوط می کرد همه داشتن جیغ میزدن  به جزغضنفر!
ازش می پرسن چرا تو ساکتی ؟ میگه : ماله بابام که نیست بذار سقوط کنه !!!

سلام این اس ام اس صرفآ جهت یادآوری به شما برای مسواک زدن است
و ارزش قانونی دیگه ای ندارد . شب بخیر .

این اس ام اس رو فرستادم فقط برای اینکه مشغول باشی و دست تو دماغت
نکنی !!!

قانون آخر نیوتن :
سیب می افته فقط به خاطره تو چون تو تنها جاذبه ی زمین هستی عزیزم .

بی معرفت شدی . محل نمی زاری .اس ام اس نمی زنی ؟ خودتو واسه ما میگیری
این همه بی محلی واسه چیه ؟ خوبه عکست روی چی توزه !

دوست خوب داشتن بهتر از تنهایی و تنهایی بهتر از با هر کس بودن است .

همیشه آنچه دوست داریم نداریم . راز خوشبختی در این است که آنچه که در
اختیار داریم دوست بداریم .

اوصاف علی به گفتگو ممکن نیست گنجایش بحر در سبو ممکن نیست

خدایا ! در این برهوت عاطفه ، هر که را تتمه دلی برای مهر ورزیدن هست گرامی بدار و سرش را به سنگ جفا آشنا مکن .

هرگز چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان نکن

فرشته‌ها وجود دارن، اما بعضی وقت‌ها چون بال ندارن، ما بهشون می‌گیم دوست . خوبی دوست من

مرد بزرگ وقار دارد اما متکبر نیست و مرد کوچک تکبر دارد ولی وقار ندارد

زندگی قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه برای تو باشه... دلتنگی قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم

در سرزمین عشق رشته کوهی است به نام صفا که این رشته کوه آبرفتی دارد به نام وفا و این آبرفت به پیچی می رسد به نام وداع به امید اینکه هرگز به این پیچ نرسیم.

غریبه‌ی دیروزم. آشنای امروز و فراموش شده‌ی فردا. پس در آشنایی امروز مینگرم تا در فراموشی یه دنیا یادم کنی

همیشه غمگین ترین و رنجورترین لحظه زندگی آدم توسط کسی ساخته میشه که شیرین ترین و به یاد مونده ترین لحظه زندگی را برایت ساخته است

هر وقت دلت گرفت........ هر وقت بهترین دوستات در حساس ترین لحظات تنهات گذاشتن.........هر وقت خواستی گریه کنی....... فقط به این فکر کن که انرزی هسته ای حق مسلم ماست

غمهایت را روی شن بنویس تا باد آنها را با خود ببرد و شادیهایت را روی سنگ بنویس که هیچوقت تنهایت نگذارد

پروردگارا! در آفتاب کم رنگ زندگیم و پیاده رویی که نمی دانم به کدامین خیابان منتهی می شود و در طلاطم شاخه های بی برگ، زیر چتری که مرا از باران مهربانت جدا می کند به دنبال نیمکتی می گردم که لبریز از رویاهای کودکانه و آرامش دل های بی قرار باشد آنگونه که بتوانم تو را در ذره ذره وجودم احساس کنم

دختر و پسر جوانی باهم توی پارک راه می رفتند.دختر به پسر گفت عزیزم اگر این درخت کاج می توانست حرف بزند، درباره ما چه می گفت؟ پسر: می گفت من کاج نیستم، بلوطم احمق جان

ادامه مطلب امروز:یک فلش خیلی جالب

تو   معبود  منی بگزار داد از دل  بگیرم         پناهم ده که در سقف حرم منزل بگیرم
تو دریایی و من تنها غریق مانده در باران       تو فانوس رهم شوتا ره منزل بگیرم

شاگردی از استادش پرسید:" عشق چست؟ "
استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی! "
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: "چه آوردی؟ "
و شاگرد با حسرت جواب داد: " هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم ."
استاد گفت: " عشق یعنی همین! "
 شاگرد پرسید: " پس ازدواج چیست؟ "
استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور. اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! "
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسید که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم، انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم."
استاد باز گفت: " ازدواج هم یعنی همین!!

 

/ 0 نظر / 8 بازدید